Posts Tagged With 'کتاب و ادبیات'

“عهد خانواده قوکاسیان” روایتی از ارادت ارامنه اصفهان به امام حسین(ع)- اخبار ادبیات و نشر – اخبار فرهنگی تسنیم

آگوست 30, 2020
"عهد خانواده قوکاسیان" روایتی از ارادت ارامنه اصفهان به امام حسین(ع)- اخبار ادبیات و نشر - اخبار فرهنگی تسنیم

[ad_1]

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آزاده جهان احمدی در داستان کوتاهی که به مناسبت شهادت امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفایش نوشته، چنین گفت: 

غذا را دستم داد و گفت:

– بگیر کوفت کن بلکه آدم بشوی! البته کار تو از یک ظرف غذا گذشته باید بیندازنت در دیگ قیمه هم بزنند.

بچه پررویی حواله‌اش کردم و گفتم:

– نمی دانستم ارمنی‌ها هم بلدند قیمه بپزند. آن هم این‌قدر خوش عطر.

دروغ نمی‌گفتم. قیمه خوش‌عطری بود و من در خیالم نمی‌گنجید که ارمنی هم بلد باشد قیمه را این‌قدر خوب بپزد.

لوسینه در حالی‌ که بند کفش‌هایش را می‌بست با کنایه گفت:

– استادا! ما ایرانی هستیم اول. بعدش هم بعد از این هفتاد سالی که از خدا عمر گرفتی هنوز نفهمیدی عطر غذای امام حسین به آشپزش ربطی ندارد؟

بعد رو کرد به مادرم و گفت: حاج خانم چطور این دختر را تحمل می‌کنید؟

مادرم هم کم نگذاشت و گفت:

– به سختی !

خیابان نظر در اصفهان همان محله جلفاست که از دیرباز محله ارمنی‌نشینِ اصفهان بوده و قرن‌های متمادی است که مسلمانان و ارامنه در این منطقه هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی را تجربه می‌کنند. لوسینه قوکاسیان یکی از همان ساکنین ارمنی‌نشین جلفاست؛ تا همین چند وقت پیش هم یک هیئت به نام «بیت العباس» آنجا بود که مسلمان و ارمنی با هم در آن با هم عزادار حسین بودند.

اما دوستی و آشنایی‌مان نه از آن محله بلکه از دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه اصفهان رقم خورد. لوسینه دانشجوی زبان فرانسه بود و من دانشجوی فلسفه. دانشکده زبان‌های خارجی و دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان هم همسایه هستند.

لوریک مادر لوسینه برایم گفته بود که سرژیک برادر بزرگ لوسینه وقتی کوچک بوده یک تیله را قورت می‌دهد و تا مرز خفگی پیش می رود. لوریک هرچه تلاش می‌کند نمی‌تواند بچه را نجات بدهد؛ با غریزه مادریش، سرژیک دو ساله را بلند می‌کند و نیمه‌جان بغل می‌زند و پا برهنه در کوچه می‌دود. هنوز هم وقت روایت ماجرا چشمهایش خیس می‌شود و بغض می‌کند.

می‌گوید: «فقط داد می‌زدم یا سیدالشهدا!» و نمی‌دانستم چرا این را می‌گویم.

در کوچه پیرمردی سیدی را می‌بیند که روحانی مسجد محل بوده و به سمت مسجد می‌رفته برای اقامه نماز ظهر و عصر.

پیرمرد، سرژیک را می‌گیرد و سر و ته می‌کند و تکان می‌دهد. تیله می‌افتد بیرون. سرژیک گریه می‌کند و لوریک همان‌جا روی زمین می‌نشیند و عهد می‌کند تا زنده است برای سلامتی سرژیک تاسوعا قیمه بپزد و این می‌شود عهد خانواده قوکاسیان در این سالها.

و حالا سرژیک برای خودش مرد چهل و پنج ساله‌ای شده با زن و فرزند و آن طرف کره زمین زندگی می‌کند.

سه تماس بی‌پاسخ دارم. لوسینه است به فاصله نیم‌ساعت سه‌ بار تماس گرفته است.

با اولین زنگ، گوشی را بر‌می‌دارد و به فرانسه چیزهایی می‌گوید که نمی‌فهمم.

تکه می‌اندازم:

«شما که ایرانی بودی لوسینه خانم!»

جواب می‌دهد:

«اول بگو ببینم این گوشی به درد چه می‌خورد؟ بعدش هممن خودم ایرانی‌ام فحشهایم فرانسوی»

و بعد امان نمی‌دهد پشت سر هم سرفه می‌کند و حرف می‌زند:

«اینکه حالا کرونا گرفته‌ام تکلیف نذر مادرم چه می‌شود؟ سرژیک از کانادا زنگ زده که قیمه را هرطور شده بپزید برکت دارد برای زندگی‌مان. حواس‌تان باشد مردم جمع نشوند و کرونا بگیرند اما نذر را حتما ادا کنید.»

عصر همان روز در خیابان نظر نشسته‌ام روی موکت، با فاصله از خانم لوریک. هیئت آمده است کف خیابان و مردم خیابان نظر، ارامنه و مسلمان ماسک زده‌اند، مشکی پوشیده‌اند و پای حرفهای آقای جلسه نشسته‌اند که روضه رقیه می‌خواند. لوریک عینک بر ‌می‌دارد و با دستمال اشک‌هایش را پاک می‌کند.

رو می‌کند به من و می‌گوید:

«خانم! امسال چکار کنیم؟ مادر! من به دلم نیست غذا را نپزم یا پولش را بدهم به جایی که غذا را بپزند. حیاط منزل من سال‌هاست که تاسوعا غذای سیدالشهدا در آن پخته شده است.»

و ماسکش را پایین می‌دهد و با دستمال تمیز عرق را پاک می‌کند.

دل به دریا می‌زنم می‌پرسم:

«خانم لوریک! چرا به امام حسین سیدالشهدا می‌گویی؟»

می خندد و می‌گوید:

«مگر نیست!؟ نمی‌دانم مادر؟ سیدالشهدا برای من سید همه‌ی شهیدهاست. من همه زندگی و عمرم را مدیون این مرد هستم. در کنکور بچه‌ها، مریضی‎ها، مشکلات‌ حتی ترس‌ها این مردِ تاریخ را صدا کردم.»

«تو فکر می‌کنی چرا این همه سال ارمنی و مسلمان صف می‌کشند برای غذا؟ کسی گرسنه یک پرس قیمه نیست؛ حداقل در این نقطه شهر. نه مادر! ما ارمنی‌ها غذاهای روز عاشورا و تاسوعا را در فریزر می‌گذاریم و بقیه سال را روزی یک دانه برنج در غذا می‌اندازیم تا غذا طول سال‌مان متبرک بشود به اسم سیدالشهدا.»

لوریک به قدر توانش با حسین ابن علی مواجهه یافته و به قدر طاقتش عرض ارادت می‌کند. این مواجهه و ارادت طولی دارد به قدمت تاریخ. و حالا او و همه خانواده و همسایه‌ها نگرانند که تبرک غذای سال بعد هستند. با اینکه کرونا همه برنامه‌ها را بهم ریخته است اما همه آنها همزمان هم دلشان یک‌جوری قرص است که صاحب مجلس سیدالشهداست و نباید نگران باشند.

دم در خانه لوریک قبل از خداحافظی می‌گویم:

«خانم لوریک نگران نباشید ما هستیم. امسال می‌آییم کمک و در همین حیاط غذا را می‌پزیم بسته‌بندی می‌کنیم و در خانه همسایه‌ها می‌بریم. بهداشتی و با رعایت همه پروتکل‌های بهداشتی. اصلاً می‌خواهی یک ماسک هم روی غذاها بگذاریم، یعنی نذر ماسک هم بکنیم؟»

می‌خندد و می‌گوید دلم روشن بود سیدالشهدا کمک می‌کند. خودش صاحب مجلس است.

انتهای پیام/

[ad_2]

Source link

Read More

تقدیر رهبر معظم انقلاب از شعر افشین اعلا علیه توافق حاکمان عرب با رژیم صهیونیستی- اخبار ادبیات و نشر – اخبار فرهنگی تسنیم

آگوست 20, 2020
تقدیر رهبر معظم انقلاب از شعر افشین اعلا علیه توافق حاکمان عرب با رژیم صهیونیستی- اخبار ادبیات و نشر - اخبار فرهنگی تسنیم

[ad_1]

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، افشین اعلا از شاعران شناخته شده کشورمان چند روز گذشته پس از امضا توافقنامه حاکمان امارات و رژیم صهیونیستی شعری خطاب به حاکمان عرب سرود که امروز از سوی رهبر معظم انقلاب مورد تقدیر قرار گرفت. 

متن پیام حضرت آیت الله خامنه ای به این شرح است: “شعری که خطاب به حاکمان عرب سرودید، بسیار بجا و به موقع بود. دست شما درد نکند.”

متن شعر بدین شرح است: 

به حاکمان عرب

شیری که برازنده فخر است و مباهات
سید حسن است آیا یا شیخ امارات؟

این داده چو قواده به عشرتکده، رونق
آن گشته ولی قائد احرار به شامات

آن پخته سخن گوید با تکیه به قرآن
این خام ولی چون شتران، حامل تورات

آن لرزه درافکنده به ارکان تل آویو
این با تن لرزان شده پنهان به عمارات

ای شیخ! کنی تکیه به قومی که خداوند
از دوستی‌اش کرده تو را نهی به آیات؟

این نهی، ندیدی و نخواندی تو به قرآن؟
یا خوانده‌ای از وحی، فقط لفظ و عبارات؟

هش دار و بپرهیز، از این غده ی بدخیم
جز ننگ چه بخشید مناخیم به سادات؟

سید حسن از چیست که بی سلطنت و کاخ 
خورشید عرب گشته و حکام چو ذرات

زیر قدمش له شده است ارتش صهیون
با آن همه جنگنده و آلات و مهمات

آیا نکنی شرم ز لبنان و فلسطین؟
آیا نشنیدی تو ز آیات و روایات؟

ایران چه بدی کرد به اعراب و به اسلام؟
کز کینه او کور شدی، کور به کرات! 

بحرین و عراق و یمن و شام چرا سوخت؟
در آتش بدخواهی‌ات ای شیخک بدذات!

آیا نرهاندند نوامیس عرب را
سید حسن و قاسم و یاران ز بلیات؟

خنجر زدی از پشت به اعراب و نشستی
با مرتکب آن همه کشتار و جنایات

با قاتل کودک کش صبرا و شتیلا
با جانی نفرین شده در ارض و سماوات

یکباره عقال از سر بی عقل بیفکن
خو کن چو جهودان به عرق چین و کراوات

بیهوده مکش فیل دبی را به رخ ای شاه!
وقتی که ز سرباز یمن هم شده‌ای مات

حیثیت خود دادی چون با ثمن بخس
حقانیت فارس شد از خبث تو اثبات

شاهان عرب، طایفه ی لوط و ثمودند 
هم بنده ی عزی و منات و هبل و لات

خون عرب است آیا ای مردنمایان!
این ننگ که بر دامن تان مانده ز عادات؟

هم قدس ز کف داده و هم مکه و یثرب
جز غرب ندارید دگر قبله حاجات

در عقد تل آویو در آیید از این پس
بودید چو یک عمر، عیالات ایالات

ای قوم عرب! غیرت اجدادی تان کو؟
بودند نیاکان شما اهل فتوحات

تکرار مبادا شود اندوه فلسطین
تا چند برد غرب، از این منطقه، سوغات؟

دزد است در این قافله، تا چند تغافل؟
موش است در این مزرعه، تا چند مماشات؟

تند است چرا این همه توفان تجاوز؟
کند است چرا این همه شمشیر مجازات؟

خواند همه را قدس به یاری، ز چه خوابید؟
اقلیم عرب گشته چرا خانه ی اموات؟

با این همه، ای غرب! بپرهیز که دارد
این بادیه، بس خار مغیلان و نخیلات

دل خوش مکن ای خصم به ویرانی بیروت
مکرون! مکن از مکر، گذر سوی خرابات

لبنان نکند روی خود از پارس به پاریس
چون دیده از او خیر فراوان، ز تو آفات

سوزنده قانا شده دلسوز شهیدان!
غارتگر شبعا شده همدرد جراحات!

ای ننگ به هر کس که شود خام تو ای خصم
ای وای به شیخی که کند با تو ملاقات

قوم عرب و اهل خلیج کهن فارس
هیهات که ذلت بپذیرد ز تو، هیهات

آینده از آن یمن و غزه و قدس است
ای غرب به هش باش! رسد روز مکافات…

انتهای پیام/

[ad_2]

Source link

Read More

شکوه غم‌انگیز شهر ضحاک/ نشانه‌های تاریخی شاهنامه در افغانستان در حال نابودی است+ عکس- اخبار فرهنگی – اخبار تسنیم

جولای 10, 2020
شکوه غم‌انگیز شهر ضحاک/ نشانه‌های تاریخی شاهنامه در افغانستان در حال نابودی است+ عکس- اخبار فرهنگی - اخبار تسنیم

[ad_1]

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سیدحیدر احمدی، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی و شاعر و نویسنده افغانستانی، در یادداشتی به وضعیت شهر ضحاک در ولایت بامیان پرداخته و در این‌باره نوشته است: 

شکوه غم‌انگیز!

شهر ضحاک ولایت بامیان از نشانه‌‌های تاریخی شاهنامه است. دیدن این بنای شگفت، هم سبب تفاخر و هم مایه‌ شرمساری آدم می‌شود؛ تفاخر در شکوه گذشته و شرمساری از دیدن وضعیت اسف‌بار کنونی این بنای تاریخی که از آن فقط مشتی مخروبه به جای مانده است.

شهر ضحاک که به نام شهر سرخ نیز شناخته می‌شود، مجموعه‌ وسیعی از ویرانه بناهای تاریخی است که بر تپه‌ سرخ رنگی مشرف به نقطه استراتژیک، در محل ورودی شرقی وادی بامیان و در قسمت جنوب غربی شش‌پل واقع شده است. ارتفاع این شهر مستحکم و دیدنی که در وسط دریاهای پای‌موری، شش‌پل و دره آهنگران موقعیت دارد، از همواری‌های جلگه شش‌پل تا بخش بالای شهر حدود 100 تا 170 متر تخمین می‌شود.

روزگاری شهرضحاک، چهار راه ارتباطی دنیای قدیم بود و راه‌های تجاری در گذشته از این محل می‌گذشتند، جنوب را به هندوستان، شرق را به ایران و شمال را به سلسله کوه‌های هندوکش و دریای آمو متصل می‌کرد.

از دیوارهای این شهر، برج‌های متعدد و راه‌های پیچ و خم آن که تا هنوز قابل مشاهده است، فهمیده می‌شود که در زمان آبادی خویش از شکوه، رونق و استحکامات دفاعی مهمی برخوردار بوده است.

در بعضی قسمت‌های باقی مانده شهر، آثار برخی از دوره‌های تاریخی زیر به چشم می‌خورند: ترک‌های یفتلی یاهون‌های سفید از قرن‌های چهارم تا نهم میلادی، سده‌های اولیه اسلامی از قرن‌های دهم تاسیزدهم میلادی و تیموری‌ها از قرن پانزدهم تا شانزدهم میلادی.

اصل نام این شهر در نخستین سال‌ها مشخص نیست؛ هرچند افسانه شاه ماردوش، به نام ضحاک در ادبیات فارسی آمده و مردم عوام نیز عقیده دارند که اینجا پایتخت ضحاک ماردوش بوده چون او این شهر را ساخته است.

مرحوم استاد کهزاد در کتاب «افغانستان در شاهنامه» نوشته است: «در اثر حفریات، کوزه‌هایی با مارک صورت برخی از ترک‌شاهان غربی هم پدیدار شده که مقارن ساسانی‌ها از ماورای آمو به خاک‌های باختر سرازیر شده‌اند».

کتاب و ادبیات , کشور افغانستان ,

از طرفی هم افواهات و قصه‌های عامیانه در بین مردم بامیان وجود دارد که بنیان‌گذار این شهر یکی از شاهان مقتدر افسانه‌ای ترک‌ها، بنام ضحاک ماردوش بوده است. اما این که شهر ضحاک در کدام دوره و زمان بنا شده است، کسی دقیقاً چیزی نمی‌داند؛ ولی بعضی از پژوهشگران تخریب شدن آن را به حمله مسلمانان در زمان صفاریان پیوند می‌دهند. در بعضی از کتب تاریخی آمده است: «چنگیز خان تنها حصار بامیان را که شهر غلغله امروزی است، به ویرانه تبدیل کرد. در زمان یورش او هیچ نام از این شهر در تاریخ ذکر نشده است؛ پس احتمال زیاد وجود دارد که این شهر قبل از آن خراب شده باشد».

بخش بالای برج‌های شهر ضحاک که در تپه‌های شمالی شهر به جای مانده‌اند، دوباره تعمیر شده‌اند. به نظر می‌رسد که شهر یک مرتبه به کلی ویران شده بوده و قرن‌ها مخروبه مانده و در اثر ریزش مداوم برف و باران بخشی از دیوار برج‌ها ساییدگی یافته و آب ریخته شده، سپس بر روی بقایای دیوار برج‌ها، دیوارهای جدیدی ساخته شده است.

محمد صالح کنبولاهوری نوشته است: زمانی که نظر محمد خان، پادشاه ازبک، در ماه رمضان 1037 هـ ق به بامیان حمله کرد، حاکم بامیان از طرف سلطنت بابری هند، شخصی به نام خنجرخان ترکمنی بوده که مقر حکومت آن شهر ضحاک بوده است و خنجر خان در قلعه ضحاک به مقاومت پرداخت.

در برخی منابع تاریخی نیز آمده است: «نادر شاه افشار برای آخرین‌بار فرزندش نصرالله میرزا را با 20 هزار نفر جهت تسخیر هزاره‌جات و قلعه ضحاک ماردوش فرستاد؛ تا آنان را به اطاعت دراوردند».

کتاب و ادبیات , کشور افغانستان ,

با وجود اینکه شهر به کلی ویران شده است، اما تا هنوز هم توانسته جذابیتش را برای توریستان و جهانگردان حفظ کند. از آثار دیدنی آن، باقی مانده ویرانه برج‌های دیدبانی، دیوارهای منقش، چندین مغاره، راه پلکانی که از یک تونل می‌گذرد و یک تونل پلکانی زیرزمینی است.

تونل پلکانی زیرزمینی در نزد مردم محل به نام «راه آبدوزدک» یاد می‌شود که عبارت از تونل خمیده و مارپیچ و پلهپله است که از وسط شهر ضحاک، از تپه پایینی به سوی زیرزمین حفر شده است و به حوض آبی که اینک خشکیده است، وصل می‌شود.

ضحاک ماردوش که بود؟

«ضحاک» به معنی خوشخنده یا خندان، پدرش ماهدوش از پادشاه‌هان قدرتمند افسانه‌ای مملکت بوری یا غوری بود که سال‌ها علیه جمشید، پادشاه افسانه‌ای بلخ جنگید و «ارنواز» و «شهرناز»، دختران او را به نکاح خویش درآورد و سرانجام توسط کاوه آهنگر سرنگون شد.

افسانه‌ای نیز وجود دارد که ضحاک را به این دلیل ماردوش می‌گفتند که دو مار خطرناک از دوش‌های او آویزان بوده است. روزانه خوراک آن دو مار مغز سر یک آدم بوده است. اگر غذا به آن‌ها نمی‌رسید، ممکن بود مغز سر خود ضحاک را بخورند.

در کنار شهر ضحاک قصه و داستان «کاوه آهنگر» نیز وجود دارد که در «دره آهنگران» در سمت غرب شهر بامیان وجود داشته است. گفته می‌شود که بقایای آثار و دکان‌های آهنگری او تا هنوز قابل رؤیت است. کاوه آهنگر یکی از سرداران و شخص مورد اعتماد ضحاک بود که برای سپاهیان او سلاح می‌ساخت. وی روزی به بهانه این که به مارهای بالای دوش ضحاک غذا می‌دهد، با تیغ به سر ضحاک می‌زند و به زندگی آن پادشاه افسانه‌ای و مارهایش خاتمه می‌دهد.

کتاب و ادبیات , کشور افغانستان ,

با وجود اینکه شهر ضحاک یکی از هشت بنای تاریخی ولایت بامیان به‌عنوان میراث فرهنگی جهان در یونسکو ثبت شده، اما وضعیت آن بسیار غم‌انگیز و اسفبار است؛ به طوری که این شهر هم اکنون در حال محو شدن است؛ چون حوادث طبیعی هر روز ویرانه‌های باقی مانده این آبده تاریخی را ویران‌تر می‌سازد.

انتهای پیام/

[ad_2]

Source link

Read More

رونمایی از کتاب «در مسیر آسمان» در خبرگزاری تسنیم| سردار شرفی: ملتی که روحیه شهادت را فراموش کند، تسلیم می‌شود- اخبار فرهنگی – اخبار تسنیم

جولای 04, 2020
رونمایی از کتاب «در مسیر آسمان» در خبرگزاری تسنیم| سردار شرفی: ملتی که روحیه شهادت را فراموش کند، تسلیم می‌شود- اخبار فرهنگی - اخبار تسنیم

[ad_1]

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم مراسم رونمایی از کتاب «در مسیر آسمان» صبح امروز با حضور جمعی از خانواده‌های شهدای نیروی انتظامی و مقام‌های لشکری از این نیرو در خبرگزاری تسنیم برگزار شد.

نقاط مشترکی در زندگینامه شهیدان که مسیر آسمان را باز می‌کرد

در ابتدای این مراسم نویسنده کتاب در مسیر آسمان، هدی ترخان صحبت کرد و گفت: نوشتن و گفتن از شهدا یک هدیه است؛ هدیه‌ای که از طرف خود شهدا داده می‌شود و امیدوارم لایق دریافت این هدیه باشم؛ در مسیر نوشتن این کتاب به نقاط زیادی رسیدم و دریچه‌های متعددی به‌رویم باز شد، مهمترین آن این بود که مسیر شهادت همچنان ادامه دارد.

وی افزود: قبلاً خاطرات شهدای انقلاب و دفاع مقدس را نوشته بودم، اما شهدای ناجا متفاوت بودند چه از نظر مظلومیت و چه این‌که هنوز نمی‌دانیم برای پاسداری از این انقلاب در جای جای این کشور چه خون‌هایی ریخته می‌شود؛ وقتی زندگینامه‌های این شهدا را می‌خواندم دیدم که در تمام این زندگینامه‌ها نقاط مشترکی وجود دارد که منحصر به فرد است و همگی به شهادت ختم شده است؛ وقتی به روایات مراجعه کردم دیدم که درست است این مسیر مشترک است، بر همین اساس نام این کتاب را در مسیر آسمان گذاشتم.

ترخان با تأکید به اینکه “باید راه شهدا را ادامه بدهیم” گفت: مقام معظم رهبری فرمودند آنچه جامعه را نجات می‌دهد بیان سبک زندگی شهداست بنابراین رسالت ماست که پیام شهدا را به جامعه برسانیم و مسیرشان را ادامه بدهیم.

نویسنده کتاب در مسیر آسمان در مورد تأثیرگذاری خاطرات شهدا بر زندگی خود گفت: بدون شک تا کلامی بر دل ننشیند نمی‌تواند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد؛ با هر پرونده‌ای که می‌خواندم درس‌های جدیدی می‌آموختم و بعضاً از مظلومیت این شهیدان اشک می‌ریختم. صحبت‌هایی که همسر، فرزندان و پدر و مادر این شهدا داشتند برایم بسیار تأثیرگذار بود و به من یادآوری می‌کرد که چقدر از شهدا غافلیم و البته مسیر شهادت هنوز باز است؛ به‌نظرم اگر به مسیر زندگی این شهیدان توجه کنیم و حتی بخش‌های کوچکی از آن را سرلوحه خود قرار دهیم می‌تواند راهگشا باشد.

شهدای ناجا کسانی‌اند که برای تأمین امنیت و آرامش مردم مقتدرانه با مجرمان برخورد کردند

سخنرانی بعدی این مراسم حسین شجری رئیس دفتر فرهنگی و امور شهدای ناجا بود. او گفت: مقام معظم رهبری در بخشی از یکی از بیاناتشان می‌فرمایند: “در بیان زندگینامه شهیدان باید سعی کنیم سبک زندگی‌شان را تبیین کنیم”، باید بدانیم شهیدان چگونه زندگی کردند تا به مرحله مجاهدت و شهادت رسیدند و این سبک زندگی الگویی برای جوانان امروز شود. کتاب در مسیر آسمان فصل جدیدی است که قبلاً با همین موضوع کار شده است اما اکنون حجم زیادتری از شهدای ناجا را در بر می‌گیرد.

وی با اشاره به مؤلفه‌های سبک زندگی شهدا گفت: به‌نظرم از مهمترین مؤلفه‌های سبک زندگی شهدا تقوا در مأموریت، در برخورد با مجرمان و در برخورد با خانواده‌هایشان است. شهدای ناجا همان کسانی‌اند که برای تأمین امنیت و آرامش مردم مقتدرانه با مجرمان برخورد کردند. در مؤسسه فرهنگی هنری شهدای ناجا سعی شده است که در ابعاد جدیدتری تحقیقات درباره شهدا انجام و ماحصل آن در سطح جامعه منتشر شود. تاکنون 1500 شهید را مورد تحقیق قرار دادیم و اخیراً 200 مصاحبه بدان اضافه شده و تا سال آینده قصد داریم تحقیق 13 هزار شهید ناجا را تکمیل کنیم. اولویتمان این است که این کتاب‌ها به دست مردم برسد و بخوانند.

در بخش دیگر این مراسم خانواده‌های شهیدان بایرامی، خدابنده‌لو و احمدنژاد صحبت کردند. پدر شهید بایرامی گفت: شهادت فرزندم جایگاه ویژه‌ای به من داد و البته جایگاه مهم دیگر این بود که مقام معظم رهبری به منزل ما تشریف آوردند. از نیروی انتظامی تشکر می‌کنم که این امنیت را به ما داده است که اگر این امنیت وجود نداشت نمی‌توانستیم در کارهای خود آرامش داشته باشیم. همچنین از خانواده خودم تشکر می‌کنم که چنین فرزندی پرورش داد. امیدوارم به‌نحو احسن بتوانیم قدر نعمت امنیت را بدانیم.

از دفاع حرم تا نیروی انتظامی؛ شهادت روزی‌اش بود

مادر شهید بایرامی نیز در سخنانی گفت: پسری که تربیت کردم باخدا بود و حق هیچ‌کس را پایمال نمی‌کرد. خاطرم هست زمانی که در آموزشی در اصفهان بود همزمان با شهادت شهید محسن حججی بود به من می‌گفت “خوش به حال حججی که شهید شد.”، روز قبل از شهادتش نیز به من می‌گفت “می‌خواهیم به کربلا برویم و انتخاب شده‌ایم”. او قبل از اینکه وارد نیروی انتظامی شود، در بسیج فعالیت می‌کرد و در زمان جنگ در سوریه به من گفت “می‌خواهم مدافع حرم شوم”، با او مخالفت کردم اما تقدیر او را به نیروی انتظامی برد و در آنجا شهید شد، گویا شهادت روزی او بود.

سخنران پایان این مراسم سردار محمد شرفی جانشین معاون هماهنگ‌کننده ناجا بود. او گفت: در آموزه‌هایمان چیزی بالاتر از خون شهدا نداریم، اما روایت شده است که قلم علما بالاتر از خون شهیدان است بنابراین قلمی که نویسنده این کتاب زده است بسیار ارزشمند است.

وی افزود: استقلال هر کشور وابسته به میل شهادت در آن است و اگر ملتی چنین روحیه‌ای را داشت از استقلال برخوردار است. جایگاه شهدا بسیار بالاست و وقتی کسی شهید می‌شود قرآن در توصیف او می‌گوید: “معامله سودآوری انجام داده است”، در بعد دنیوی نیز مایه افتخار و سربلندی هر ملتی است.

خانواده شهدا باید در اوج عرت و احترام قرار گیرند

او با اشاره به جایگاه والای خانواده شهدا بیان داشت: ادای حق شهیدان، جانبازان و ایثارگران که ادامه راه کشور است به چند چیز وابسته است؛ اولاً باید معرفت پیدا کرد و مقام شهدا را بشناسیم، ثانیاً به وظایف انقلابی و دینی خودمان عمل کنیم و ثالثاً شرایطی را مهیا کنیم که زندگی جاودانه شهدا در صحنه‌های اجتماعی‌مان به‌صورت دائم رقم بخورد. اگر شهدا در زندگی‌مان و سبک زندگی‌مان حضور پیدا کنند هیچ‌گاه راه اشتباه نمی‌رویم چرا که شهدا نورند و مسیر را در تاریکی به ما نشان می‌دهند.

ملتی که روحیه شهادت و جایگاه شهید را از دست بدهد، تسلیم می‌شود

سردار شرفی گفت: باید کاری کنیم خانواده شهیدان در بهترین جایگاه عزت و احترام قرار بگیرند این وظیفه امروز ماست، همچنین نظام اقتصادی کشور، نظام قانونی و فرهنگی کشور چنین مسئولیتی در قبال خانواده‌های شهدا دارند. این کتاب گام کوچکی است و جامعه فرهنگی ما باید بیشتر از اینها کار کند تا سبک زندگی شهیدان در جامعه جاری شود. نظام علمی کشور باید بخش زیادی از متون درسی خود را به سبک زندگی شهدا اختصاص دهد، بدون شک آن ملتی که روحیه شهادت و جایگاه شهید را از دست بدهد تسلیم می‌شود و هیچ اراده‌ای از خود نخواهد داشت. ما همواره مدیون توجهات رهبر انقلاب به خانواده شهدا هستیم، اما چند نفر مثل ایشان در کشور هستند که چنین روحیه‌ای داشته باشند؟

او در پایان گفت: یکی از مؤلفه‌های اقتدار هر کشور جمعیت باکیفیت آن کشور است، یعنی کسانی که روحیه شهادت و غیرت دارند از خودگذشتگی می‌کنند؛ این جمعیت است که موجب می‌شود کسی به مرزهایمان تعرض نکند و تحت سلطه فرهنگی دشمنان قرار نگیریم.

او در پایان با اشاره به برگزاری این مراسم در خبرگزاری تسنیم گفت: خبرگزاری تسنیم در جهت توسعه فرهنگ ایثار و شهادت، یکی از خبرگزاری‌های موفق و روزآمد جمهوری اسلامی است. آنها در بسیاری از زمینه‌ها از ما جلوتر هستند و روز و شبشان را برای این کار اختصاص دادند. نعمتی برای جمهوری اسلامی است که خبرگزاری مثل تسنیم برای توسعه فرهنگ ایثار و شهادت و توسعه فرهنگ قدردانی از خانواده شهدا تلاش می‌کند.

در پایان این مراسم از کتاب “در مسیر آسمان” رونمایی و از خانواده‌های معظم شهدای ناجا تقدیر شد.

انتهای پیام/+

[ad_2]

Source link

Read More

در رونمایی کتاب “از دیار حبیب” عنوان شد| وهب همدانی: گلعلی بابایی کار دلی می‌کند اما مواخذه‌اش می‌کنند/ سنگری: رهبری فرمودند آقای بابایی “گُل” است- اخبار فرهنگی – اخبار تسنیم

ژوئن 16, 2020
در رونمایی کتاب "از دیار حبیب" عنوان شد| وهب همدانی: گلعلی بابایی کار دلی می‌کند اما مواخذه‌اش می‌کنند/ سنگری: رهبری فرمودند آقای بابایی "گُل" است- اخبار فرهنگی - اخبار تسنیم

[ad_1]

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مراسم رونمایی از کتاب «از تبار حبیب» زندگی و نویسندگی گلعلی بابایی با حضور محمدرضا سنگری، گلعلی بابایی، حسین قرایی، یوسف قوجق، فرزند شهیدان همت، همدانی و چیت‌سازیان در خبرگزاری تسنیم برگزار شد. 

محمدرضا سنگری در این مراسم صحبت کرد. او با اشاره به آیه «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» گفت: خاطرم هست در یکی از نشریه‌ها و در اتاقی که متعلق به شهید رجایی بود کار می‌کردم. در زیر میز آن آیه «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» نوشته شده بود. معنای آیه این است که بلافاصله پس از آنکه کاری را تمام کردی کار بزرگتری را شروع کن. باید خطر کرد و به دنبال مسائل مهم و بزرگ رفت. تعابیری که رهبری در مورد آقای گلعلی بابایی داشتند نیز شبیه به همین است. ایشان فرمودند که در این راه خسته نشوید و با قدرت ادامه بدهید. البته همیشه این گونه نیست که در این مسیر به شما آفرین بگویند بلکه با سنگ‌اندازی‌ها نیز همراه است. 

او با اشاره به اهمیت نوشتن خاطرات هشت سال دفاع مقدس گفت: به نظرم این کار با تأخیر آغاز شده است و اگر ما ننویسیم دیگران می‌نویسند و واژگونه هم می‌نویسند. در نهایت اتفاقی رخ می‌دهد که چیزی جز پشیمانی و ندامت برای‌مان به همراه نخواهد داشت. در زندگی خود معتقدم که نباید به زمان اعتماد کنیم و همیشه باید فکر کنیم که ممکن است نباشیم. خداوند همین یک فرصت را به ما داده و نباید آن را از دست بدهیم. 

جنگ، انسان‌های بزرگ را پرورش داد/ صداقت انسان‌ها پس از جنگ مشخص می‌شود

سنگری با اشاره به ویژگی‌های گلعلی بابایی گفت: اگر بخواهم در مورد سازه وجودی او صحبت کنم باید بگویم که گلعلی بابایی شمال‌زاد است با گرمای جنوب. گرمایی که در ایشان است وام گرفته از جبهه‌های جنوب است. آقای بابایی وارد صحنه جنگ شده و آن را چشیده است. بدون شک این که در چیزی باشید و با آن زیست کنید تفاوت بسیار زیادی با شنیدن همان دارد. جالب است بدانید تحلیلی که امام از هشت سال دفاع مقدس دارند بسیار شبیه به رجزی است که حضرت علی اکبر علیه‌السلام در روز عاشورا می‌خوانند. حضرت در آن روز این رجز را می‌خوانند: «الحربُ قـد بانت لها حقائقُ و أظهرت من بعدها مصادقُ». جنگ حقیقت انسانی را بروز می‌دهد. جنگ، کشف‌گاه انسان است و انسان را به کشف‌گاه وجودی می‌رساند. البته باید اشاره کنم که جنگ تنها گنجینه‌ای از خاطرات نیست بلکه گنجِ ساخت انسان‌های بزرگ است و آدم‌های بزرگی را پرورش داده است. آقای بابایی نیز چنین است. بر طبق همین رجز می‌توان گفت که بعد از جنگ می‌توان صداقت انسان‌ها را ارزیابی کرد. یعنی ترازمندی انسان‌ها را نه در حین جنگ بلکه باید پس از جنگ جست‌وجو کرد. به نظرم جنگ ما را پروراند، جامعه را بارور کرد و فرآورده‌ها و محصولات جنگ بسیار ارزشمند است. 

زندگی گلعلی بابایی پر از ردپاهای روشن شهیدان است

این نویسنده تاکید کرد: یکی از ویژگی‌های آقای بابایی این است که رگی از جلال دارد. خصوصیت دیگر ایشان هم‌نشینی با شخصیت‌هایی بوده است که باعث شده ایشان رنگ و بوی آنان را به خود گیرد. خاطرم هست زمانی که خدمت مقام معظم رهبری بودیم و نامی از آقای بابایی بردیم، حضرت آقا فرمودند: «ایشان که گل است». در حقیقت این گل بوی کسان دیگری را دارد که نسیمی از آنان به مشام گلعلی بابایی رسیده و این مسئله به دلیل هم‌نشینی ایشان با آن افراد است. امیرحسین فردی، فرج‌الله سلحشور، شهید حبیب غنی‌پور و …. افراد تاثیرگذاری هستند که نسیمی از آنان به مشام گلعلی بابایی رسیده است. به نظرم نباید خودمان را از هم‌نشینی با خوبان محروم کنیم. همواره بزرگان در کنار بزرگان دیگر رشد پیدا کردند. باید به این بزرگان نگاه کنیم که حتی نگاه کردن به آنان نیز ره‌آوردهای زیادی برای ما به همراه دارد. در کنار تمام این ویژگی‌ها باید به مسجد جواد الائمه نیز اشاره کنم. مسجدها این روزها کم‌کم به حاشیه سپرده می‌شود و ما نباید مساجد را از دست بدهیم. به نظرم نسل مسجد جواد‌الائمه که پس از انقلاب دیگر اتفاقاتی از جنس آن مسجد رخ نداد، نسلی طلایی است. نکته بسیار مهم دیگری که در مورد آقای گلعلی بابایی باید بدان اشاره کنم زیست ایشان با شهداست. ایشان با شهدای زیادی زندگی کرده است. زندگی گلعلی بابایی پر از ردپاهای روشن شهیدان است و بعید می‌دانم در زمانی که ایشان قلم و قدم می‌زند این شهدا حضور نداشته باشند. از آقای بابایی می‌خواهم که بگویند واقعاً در این مسیر چه راه‌هایی برایتان باز شده است؟ 

محمدرضا سنگری در پایان صحبت‌های خود خاطرنشان کرد: در پایان در توصیف آقای گلعلی بابایی باید از همان تعبیری استفاده کنم که رهبر معظم انقلاب استفاده کردند و آن هم یک کلمه است: «بلند همت». ایشان واقعاً بلند همت است. 

در بخش دیگر این مراسم یوسف قوجق صحبت کرد. او گفت: خاطرم هست در یکی از جلسات از آقای حمیدرضا حسام صحبت می‌کردیم. در آنجا در مورد اسطوره‌های ایران سخنی داشتم. تصور من بر این است که هیچ مردمی در هیچ کشوری بدون اسطوره نیستند. البته اسطوره‌ها به مرور زمان شناخته می‌شوند. معتقدم که اسطوره‌هایی که در ایران است یکی و دوتا نیست. 

او با اشاره به آثار تاریخ شفاهی گفت: پیشینه تاریخ شفاهی در جامعه ما از خاطرات رزمندگان و حاضران در جبهه شکل گرفت. بخشی از تاریخ شفاهی همین است، یک واقعه‌ای صورت گرفته و همه را تحت تاثیر قرار داده است و به همین دلیل خیلی از ناظران آن واقعه شروع به صحبت در مورد آن می‌کنند. به نظرم کاری که آقای قرایی کرده نگاه دیگری از تاریخ شفاهی است. به نظرم کسانی که در مسیر بیان وقایع جبهه و جنگ قلم زدند ابرمرد هستند و گلعلی بابایی واقعا یک ابر مرد است. کتابی که آقای قرایی نوشته و پای صحبت‌های ایشان نشسته است نیز نوعی دیگر از تاریخ شفاهی است که لازمه آن نوشتن خیلی از رمان‌ها  و آثار دیگر است. 

کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس ,

سراغ بیگانه می‌رویم در حالی که هزار برابرش را نفس به نفس خودمان داریم

وی بیان داشت: به نظرم ویژگی خوب این کتاب بیان سبک زندگی گلعلی بابایی است. سبک زندگی که ایشان دارد نقطه قوتی برای اوست و متاسفانه خیلی از ما و به ویژه جوانان از آن فاصله گرفته‌ایم. حقیقت این است که ما آنچه داریم را کنار می‌گذاریم و به سراغ بیگانگان می‌رویم؛ در حالی که نفس به نفس با افرادی در جامعه خودمان زندگی می‌کنیم به سراغ کسانی می‌رویم که بیگانه با ما هستند و شاید یک هزارم آن شخصیت‌ها نیز نباشند. به نظرم یکی دیگر از ویژگی‌های خوب این کتاب این است که می‌تواند تبدیل به دایره‌المعارفی از بزرگان شود. کسانی که هم‌نفس با شهدا بودند و با آنان قدم زدند. 

کتابخانه مدارس باید پر از کتاب‌های گلعلی بابایی باشد

قوجق در پایان صحبت‌های خود درخواستی را مطرح کرد و گفت: به عنوان یک نویسنده از خانواده‌ بزرگ اهالی قلم از شما دوستان درخواستی را دارم و آن هم این است که هر چه قدر می‌توانید این کتاب‌ها را به دست جوانان و نوجوانان برسانید. در تک‌تک کتابخانه‌های مدارس باید این دست کتاب‌ها وجود داشته باشد تا دانش‌آموزان با خواندنش الگویی برای خود پیدا کنند. به نظرم شناخت گلعلی بابایی مهمترین نقشی است که بعد از انتشار این کتاب می‌توانیم داشته باشیم. 

کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس ,

گلعلی بابایی کار دلی می‌کند اما مواخذه‌اش می‌کنند

در بخش دیگر این مراسم رونمایی، وهب همدانی فرزند شهید همدانی صحبت کرد. او گفت: خاطرم است در مراسمی که برای آقای حسام گرفته شده بود گفتم ایشان کسی است که حال آدم را خوب می‌کند، در مورد آقای بابایی نیز باید همین جمله را به کار ببرم. ایشان هم حال دل آدم را خوب می‌کند. بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که اگر آقای بابایی و حسین بهزاد را نداشتیم چه باید بکنیم؟ با چه کسی درد و دل کنیم؟ چه سنگ‌ صبورهایی هستند که هر چه بگوییم بپذیرند و خم به ابرو نیاورند؟ کسی هم ایشان را مجبور نکرده که وارد این عرصه شود. در شرایطی که نهادهای مختلف فرهنگی بودجه‌های زیادی می‌گیرند تا کارهای وظیفه‌ای‌شان را انجام دهند امثال آقای بابایی کارهای دلی می‌کنند و جالب است که در همین راه باید مواخذه نیز شوند. با این حال این وظیفه را بردوش خود حس می‌کنند چرا که از بچه‌های جنگ هستند. 

وی افزود: شهید همت، شهید سلیمانی و همه شهدا هم این چنین زندگی می‌کردند، روز اول کسی آنان را مجبور نکرد که به جبهه بروند اما خودشان احساس وظیفه کردند و رفتند؛ اگر هم اگر کسی مثل آقای بابایی سردار فرهنگی این حوزه است با احساس وظیفه‌ای که داشته شروع کرده است. 

دیدار خانواده سردار با شهید مدافع حرم

فرزند سردار شهید حسین همدانی صحبت‌های خود را با خاطره‌ای از یکی از شهدای مدافع حرم ادامه داد و گفت: خاطرم هست همراه با مادرم پس از شهادت سردار همدانی به منزل یکی از شهدای مدافع حرم به نام شهید هادی شجاع در اسلامشهر رفتیم. در خانه‌شان وسایلی را دیدیم که اصلا دست نخورده بود و حتی از جعبه بیرون هم نیامده بود. مادرم دلیل این موضوع را پرسید و همسر آن شهید در جواب گفت تازه ازدواج کرده‌ایم و هنوز خیلی از وسایل به خانه‌مان نرسیده بود و به تازگی آمده است. جالب است بدانید که شهید شجاع فقط دو هفته زندگی مشترک داشت. مادرم از همسرش پرسید که چرا اجازه دادی برود؟ در پاسخ گفت روزی که نوبتش شد به من گفت بین این همه متقاضی اسم من درآمده است. اگر نروم چه جوابی به حضرت زینب سلام الله علیها بدهم که من را انتخاب کردید و من به خاطر زندگی خودم نرفتم؟ به نظرم در این عرصه‌ها واقعا جای کسانی مثل گلعلی بابایی خالی است که بیایند و ماجرا را بگویند. ماجرای دفاع جانانه‌ای که از حرم آل الله رخ داد را تعریف کنند. البته مطمئنا آقای بابایی کار خودشان را انجام می‌دهند و در این مسیر به آنچه که می‌خواهند می‌رسند. گلعلی بابایی نیز در همین مسیر شهدا خواهد رفت. 

کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس ,

او در پایان صحبت‌هایش گفت: اگر حسین قرایی چنین کتابی را نوشت وظیفه‌ای که به عهده خودش بود را درک کرد و البته اگر کسی می‌خواهد راجع به ایشان بنویسد باید شناختی از او داشته باشد. امثال آقای قرایی‌ها باید زیاد شوند، امروز ظرفیت محور مقاومت وجود دارد. من به عنوان یک فرزند شهید می‌گویم که به این افراد نیاز داریم که گنج‌های محور مقاومت و دفاع مقدس را استخراج کرده و این الگوها را به ما نشان بدهند.

گلعلی بابایی از خیلی‌ها نویسنده‌تر است

حسین قرایی نویسنده کتاب «از تبار حبیب» در این مراسم گفت: 5-6 سال پیش بود که به صورت جدی این کار را شروع کردم و دیدیم که کسی در مورد این افراد چیزی ننوشته پس با خود گفتم که من باید بنویسم. به نظرم این وظیفه ماست که راجع به این رزمنده‌های نویسنده که شناسنامه‌های فرهنگی ما هستند بنویسیم. شما وقتی کتاب‌های گلعلی بابایی را می‌خوانید، شهید همت را می‌شناسید؛ گلعلی می‌خوانید اما انگار شهدا را خوانده‌اید. بعضی‌ها در دانشگاه‌ها فکر می‌کنند که گلعلی‌ها نویسنده نیستند اما به نظرم این افراد مرجع‌ و خیلی نویسنده‌ترند. گلعلی و حسین بهزاد ژانر جدیدی در ادبیات ما به نام لشگر شناسی ایجاد کردند که موضوعی بسیار ارزشمند به شمار می‌رود. 

وی افزود: در این کتاب نسبت به کتاب قبلی یعنی رزمنده که آقای سنگری اشاره کردند، سال شمار ویژه‌ای اضافه کردیم که کار بسیار سختی بود. همچنین یک مقدمه اضافه کردیم و سوالاتی را بیرون کشیدیم. در آخر هم مطلبی از حسین بهزاد که خود رزمنده و نویسنده است قرار دادیم که گل کار بود. کسانی که آشنایی دارند می‌دانند که مطلب گرفتن از حسین بهزاد چه کار سختی است. 

چرا نام کتاب «از تبار حبیب» شد؟ 

قرایی با اشاره به دلیل نامگذاری این کتاب گفت: این کتاب از 2 جهت نام «از تبار حبیب» را به خود گرفت؛ اول به تاثی از نام شهید حبیب غنی‌پور بود چرا که می‌خواستم بگویم گلعلی بابایی از مکتب ایشان است. دلیل دوم هم نام گردانی است که آقای بابایی در آن خدمت می‌کردند و آن هم گردان حبیب است. وقتی به گلعلی بابایی نگاه می‌کنید تواضع می‌بینید. برایم عجیب است که آیا شرمندگی نمی‌ماند برای کسانی که برای او فیلم نساختند؟ آیا شرمندگی نمی‌ماند برای کسانی که از او مستند پرتره نساختند؟ یا شرمنده نمی‌شوند آن جاهایی که برای او مراسم گرامیداشت برگزار نکردند؟ من سرم را بالا می‌گیرم که در عصر کسانی زندگی می‌کنم که قدشان بلند است. به نظرم در مستندنگاری ادبیات دفاع مقدس باید به گلعلی بابایی بالید. در مقدمه این کتاب گفتم که این کتاب قصد دارد ابعاد فکری ایشان را به مخاطبان بشناساند. شاید بهتر باشد ایشان را با این شعر از قیصر امین‌پور توصیف کنم: «دلی سربلند و سری سر به زیر». حواسمان باشد که مبادا این افراد از دست بروند و بعدا حسرت‌اش را بخوریم. 

کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس ,

اگر بخواهم توفیقات شهدا را بنویسم حجم کتاب‌ها دو برابر می‌شد

سخنران پایانی این مراسم گلعلی بابایی بود. او گفت: باید از آقای قرایی تشکر کنم که مدتی طولانی برای نگارش این کتاب وقت گذاشتند. مطمئنا اگر کاری انجام می‌شود توفیقی است که از سوی شهدا می‌رسد. فکر می‌کنم اگر بخواهیم براساس پیشنهادی که در این جلسه شد، توفیقات را در انتهای کتاب بیان کنیم، حجم کتاب دوبرابر می‌شود. در خیلی از بزنگاه‌ها چنین برکاتی از سوی شهدا به ما رسیده است. علیرغم تمام ناملایمتی‌ها تنها چیزی که باعث دلگرمی ما می‌شود همین شهدا هستند. اگر هم امروز اینجا هستیم بدانید که شهدا شما را دعوت کردند. 

کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس ,

در پایان این مراسم، از کتاب «از تبار حبیب» رونمایی شد و مهمانان جلسه یادگاری‌هایی را برای آن نوشتند. 

کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس , کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس , کتاب و ادبیات , گلعلی بابایی , دفاع مقدس ,

جواد خیابانی با بهره‌گیری از منابع کتابخانه ملی مستند «ورزش ایران» را می‌سازد

انتهای پیام/ 

[ad_2]

Source link

Read More